Category: سینمای ایران

مکالمه مدیر توییتر و حسن روحانی، برای رفع فیلتر / بخوانید

201410182118005qn2fe7j مکالمه مدیر توییتر و حسن روحانی، برای رفع فیلتر / بخوانید

وزیر خارجه ایران شخصا از رسانه های اجتماعی به ویژه توییتر و فیس بوک بعنوان یک ابزار نوین دیپلماسی و اطلاع رسانی استفاده گسترده‌ای می کند.مدیر توییتر می گوید مکالمه تلفنی خوبی با وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران در خصوص رفع فیلتر توییتر داشته است.

 به گزارش TvBaz.com به نقل از ایستنا، DiCK Costolo در توییتی که از طریق حساب رسمی خود منتشر ساخته می گوید “مکالمه تلفنی خوبی در خصوص بازکردن دسترسی به توییتر در ایران با وزیر امور خارجه ایران، محمدجواد ظریف، داشته است”.

وزیر خارجه ایران شخصا از رسانه های اجتماعی به ویژه توییتر و فیس بوک به عنوان یک ابزار نوین دیپلماسی و اطلاع رسانی استفاده گسترده‌ای می کند.

← مشاهده ادامه نوشته

واکنش ملایم رییس صدا و سیما به اظهارات ضد جنگ با عراقٍ کیارستمی: «ماهی در آب، قدر آب را نمی‌داند» / ضرغامی و ایوبی: ادبیات سیاسی در ایران، شاعرانه و فلسفی شده است

20141018211755cbujwbwu واکنش ملایم رییس صدا و سیما به اظهارات ضد جنگ با عراقٍ کیارستمی: «ماهی در آب، قدر آب را نمی‌داند» / ضرغامی و ایوبی: ادبیات سیاسی در ایران، شاعرانه و فلسفی شده است

عزت‌الله ضرغامی در مراسم استقبال از خانواده شهید نظام‌دوست درباره اظهارنظر اخیر کیارستمی درباره جنگ و شهدا اعلام کرد این گونه افراد همچون ماهی در آب به دنبال آب می‌گردند.

به گزارش TvBaz.com به نقل از مهر، عزت الله ضرغامی در مراسم تجلیل از خانواده شهید جواد نظام دوست، از شهدای گمنام دانشگاه صدا و سیما که به تازگی هویت او مشخص شده است در سخنانی اظهار کرد: درود خدا بر روان پاک شهدای عزیزمان که همواره باعث حرکت شدند و هویت ما را شکل دادند و همه چیز ما شهدا هستند.

ضرغامی با اشاره غیرمستقیم به اظهاراتی که اخیرا از عباس کیارستمی در رسانه ها منتشر شده و وی جنگ را فاقد مفهوم دانسته است، بیان کرد: کسانی که این روزها دنبال مفهوم جنگ هستند و در لابه لای اظهارنظرها و سخنرانی هایشان درباره مفهوم جنگ بحث می کنند تا برای جوان ها نشان دهند که جنگ مفهومی دارد یا خیر، مثل ماهی ای می مانند که در آب به دنبال آب می گردد، در حالی که همه حیات او به آب وابسته است.

← مشاهده ادامه نوشته

تلاش برای عقب انداختن شکست / گقته‌های رییس سازمان سینمایی درباره گروه دولتی “هنر و تجربه” / همچنان تفکیک دو گانه سهل انگارانه میان “فیلم هنری” و “فیلم بفروش”!

20141018211731xwhckabi تلاش برای عقب انداختن شکست / گقته‌های رییس سازمان سینمایی درباره گروه دولتی هنر و تجربه / همچنان تفکیک دو گانه سهل انگارانه میان فیلم هنری و فیلم بفروش!

TvBaz.com می‌داند که این تلاش دولتی برای اکران فیلم‌های کم مخاطب سینمای ایران، همچون تلاش‌های پیشین، متاسفانه محکوم به شکست است. سینمای ایران جز با حضور در بازار عرضه و تقاضا، استعدادها و امکانات خود را نخواهد شناخت و با مردم در میان نخواهد گذارد.

کسانی که فیلم‌هایشان نه تجربه است، ‌نه تجاری و نه می‌تواند فروشی داشته باشد و تفکری به مخاطب ارائه کند توصیه می‌کنم که بروند شغل دیگری انتخاب کنند. چون فیلمهای خارج از این حوزه‌ها واقعا به سینما لطمه می‌زنند.

به گزارش TvBaz.com، رئیس سازمان سینمایی در نشست هم اندیشی سینماگران و شورای سیاست گذاری گروه هنر و تجربه درباره راه‌اندازی این گروه تاکید کرد که یکی از آرزوهای اولیه اش این بود که بتواند سینما هنر و تجربه را راه بیاندازد

← مشاهده ادامه نوشته

امیر قادری در پاسخ به یک چالش در شبکه‌های اجتماعی / کتاب‌های محبوب، به ترتیب عمر

201410182117234ju4cir8 امیر قادری در پاسخ به یک چالش در شبکه‌های اجتماعی / کتاب‌های محبوب، به ترتیب عمر

TvBaz.com-(به زودی اهالی TvBaz.com، فهرست کتاب‌های مهم و موثر عمرشان را در سایت، منتشر خواهند کرد) امیر قادری در این یادداشت، در پاسخ به یک چالش در شبکه‌های اجتماعی، مهم‌ترین کتاب‌های عمرش را معرفی می‌کند.

این روزها که همچنان پر از تغییر و تحول و رخدادهای حساس، با سرعت وقوع بالاست. این را می‌شود از حجم اطلاعات و ابهامات و نظریه‌های رد و بدل شده از جمله به بهانه هفته دفاع مقدس، دریافت. اما جذابیت این چالش به راه افتاده در شبکه‌های اجتماعی، یعنی انتخاب کتاب‌های عمر، بیش از اشتیاق معمول هر هفته، برای بحث و تحلیل این حوادث است. و کتاب‌های تاثیر گذار من، به ترتیب عمر، از این قرار است:
۱-روزگار کودکی: مجموعه افسانه‌های “کتاب‌های طلایی“، همه داستان‌های قهرمانی حیوانات که شخصیت اول‌شان گربه‌سانان بودند، قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب مهدی آذر یزدی، کمیک‌استریپ‌های آمریکایی به جا مانده از کیهان‌ بچه‌های دهه ۱۳۵۰ که به دستم رسیده بود، و کتاب‌های با قهرمان‌های مذهبی، که نقاشی جلدشان با اسب و شمشیر را صادق صندوقی کشیده بود.
۲-یک دانه کتاب کاهی کوچک، مربوط به فیلم داستان وست ساید جروم رابینز و رابرت وایز، که در کتابخانه پدر و مادر یافته بودم. با لوگوی مشهور فیلم که قهرمان‌های رقصان را روی پله‌های اضطراری آسمان‌خراش‌های نیویورک نشان می‌داد. (همین حالا لوگوی بزرگ فیلم را، منتشر شده روی جلد صفحه موسیقی قدیمی‌اش، گذاشته‌ام که مدام جلوی چشمم باشد). و این جمله در مقدمه‌اش، به نقل از ترانه‌اش: مرا از تو خواهند گرفت ماریا و نخواهند دانست، که چشمان تو، ستاره شب‌های من بود…
۳-هکلبری فین و تام سایر و شاهزاده و گدا. سه کتاب مارک تواین در دوران دبستان. که یک جا خریدم و لذت داستان‌ خواندن‌ را برای من، به سطح تازه‌ای برد. پدرم برای خودش می‌خواند و من برای خودم، و بعد برای هم تعریف می‌کردیم. و به خصوص بخشی که تام، به رنگ کردن نرده‌های پشت خانه به دستور و تنبیه عمه‌اش، برای این که حرص بقیه را درآورد، جلوه‌ای از سرگرمی می‌دهد. در دوره‌ای که سرگرمی گناه بود. و کتاب قلعه حیوانات جرج اورل، برای همان سال‌ها. (ترجمه آقایی به اسم امیرشاهی به گمانم، باز به جا مانده از عصر کتاب‌های جیبی. که زنگ انشای سال دوم راهنمایی خلاصه‌اش را سر کلاس خواندم، که معلم و بچه‌ها مات مانده بودند این‌ چه ربطی دارد به کلاس!) دهه شصت تاریک و پر از کمبود و سرخوردگی را با همین کتاب‌هایی که گفتم سر کردیم، و البته با ترجمه میمنت دانا از بابا لنگ‌دراز جین وبستر. انتشارات جیبی. که از همان کتابخانه پدر و مادر به من رسیده بود. تازگی‌ها یک نسخه صوتی‌اش به بازار آمده با صدای زهره شکوفنده. که با دوستان توی ماشین گوش می‌کنیم. این طور شد که ناگهان متوجه شدم، هنوز همه‌اش را از حفظ‌ام.
۴- وداع با اسلحه ارنست همینگوی، به ترجمه نجف دریابندری، که حس “فقدان” اصیل موجود در رمان، و فارسی مترجم بزرگ از نثر همینگوی، بخش مهمی از زندگی و شخصیت‌ام را شکل داد. سال‌های تحصیلات راهنمایی بود و کتاب‌هایی را که دوست داشتم، بارها و بارها می‌خواندم. آن سال‌ها همینگوی زیاد چاپ می‌شد، با کوشش مترجمان فارسی‌اش برای استفاده از لغات عامیانه در برگردان دیالوگ‌های کتاب‌های استاد. که در روزگار پر از “نثر فاخر”، خواندن‌شان چه ارزشی داشت. ‌‌مثل ترجمه سپانلو از آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند، که رمان کوتاهی هم بود. و هر دو ماه یک بار، می‌خواندم‌اش.
۶-گفتگوی پیتر باگدانوویچ با جان فورد و فرانسوا تروفو با هیچکاک: سینمای جان فورد و سینما به روایت هیچکاک. همان سال‌های نوجوانی، انتشارات سروش. بحث فقط خود گفتگوها نبود. دو کتاب پیدا کرده بودم که در آن‌ها می‌شد عوض فیلم‌های به اصطلاح “اجتماعی” ایرانی و روسی، اسم فیلم‌هایی را که آن وقت‌ها فکر می‌کردیم هیچ وقت نمی‌توانیم ببینیم، پشت هم بخوانیم و عکس‌های بد کیفیتی ازشان را ببینیم. شرح باگدانوویچ از روزهای آخر زندگی فورد، را چند باره و چند باره می‌خواندم. که سال‌ها بعد، هاوارد هاکس درباره‌اش گفت: شرح جالبی است. ولی باگدانوویچ کمی آب و تاب‌اش داده. این گفتگوی جوزف مک‌براید با هاکس، ترجمه دوایی، را که ده پانزده سال بعد خواندم، بیشتر از دو کتاب قبلی، به‌ام سینما یاد داد.
۷-سال‌های دبیرستان بیشتر به مجله‌خواندن و فیلم دیدن گذشت، و حالا رسیده‌ایم به سال‌های دانشگاه. دنیای قشنگ نوی آلدوس هاکسلی. که اثر سترگی است. در برابر ۱۹۸۴ اورول که بگذارید، تازه متوجه می‌شوید هاکسلی چه قدر آینده را درست‌تر دیده. در لذت گم می‌شویم و نه در ترس. و آن شخصیت پیچیده “وحشی”‌اش. ترجمه سعید حمیدیان. چاپ قدیمی‌اش را از توی کارتن کتاب‌های خاله‌ام پیدا کرده بودم‌ و به هر کدام از دوستان دانشکده که به اصرار می‌دادم بخوانند، اسم‌شان را صفحه آخر کتاب می‌نوشتم. هنوز هم دارمش. نیل پستمن، نظریه‌پرداز رسانه، بر اساس همین ایده اصلی هاکسلی، اسم کتاب‌اش را درباره تلویزیون انتخاب کرد، که بعد شد اسم آلبوم راجر واترز: امیوزد تو دث. کتاب پستمن را همان سال‌ها خواندم که به من نظریه‌پردازی در عرصه رسانه را یاد داد. به خصوص که آن سال‌ها این قدر عاشق تکنولوژی نبودم. و بدبینی پستمن نسبت به تلویزیون جذاب بود.
۸-همه ما یک زمانی، یک دوره‌ای، عاشق خداحافظ گری کوپر رومن گاری بوده‌ایم. و طوری آن را خوانده ایم که انگار یکی از ته دل رومانتیک خود ما آن را نوشته است. به خصوص بخش‌های اول‌اش درباره برف: بالاخره روزی در بیست سالگی خواهیم فهمید آن چه تا به حال با آن مواجه بوده‌ایم، تنها حقیقت بوده و واقعیت نبوده… داستان کوتاه برف خاموش، برف مرموز نوشته کنراد آیکن هم به همین خاطر شاید این قدر روی ما تاثیر می‌گذاشت. داستان کوتاه مورد علاقه‌ام بود.
۹- کتاب فیلم به عنوان فیلم و.ف.پرکینز. یادم داد که بفهمم چرا کارمن جونز اتو پره‌مینجر، از رزمناو پوتمکین فیلم بهتری است. نظریه‌پردازی درباره سینما، در سطح و مسیری برتر از تمام آن چه قبل و بعد از آن چاپ شد. کتاب‌ها و نظریه‌های خوب این طوری هستند، چیزی را که پیش از آن احساس کرده‌ای، برایت ثابت می‌کنند!
۹-بعد فیلم و کتاب فارست گامپ از راه رسید. نوشته وینستون گروم، ترجمه امیر چرخکار و کامبیز نمازی. هنوز محشر. تنها فلسفه‌ای که هیچ وقت و هنوز، برایم کمرنگ نشده. باطل‌ کننده ای برایش پیدا نکرده‌ام: برای دویدن ورزیده باش و همراه آن چه زندگی پیش پایت می‌گذارد حرکت کن. معنا خودش شکل می‌گیرد؛ و نقش‌ات، در مسیر تکامل جهان، خود به خود ترسیم می‌شود. گفتم که، محشر. بهترین.
۱۰- قدرت اسطوره جوزف کمپبل. مطمئنم کرد که الگوی زندگی همه ما انسان‌ها یکی است. همان که چارچوب قصه‌های اسطوره‌ای را شکل می‌دهد. و همه وظیفه ما همین است: این که چطور به امروز منتقل‌اش کنیم.
۱۱- کتاب نقاشی‌های نورمن راکول. مجموعه روی جلدهایی که برای ساتردی ایونینگ پست کشیده است. پر از رنگ‌های نارنجی و زرد. مجموع همه آن چه تا این جا گفتم. این بار به شکل تصویر.
۱۲- و بالاخره زندگی‌نامه‌ها، که مهم‌اند. ژانر مورد علاقه این روزهایم. از مقدمه مارگارت تاچر برای قصه زندگی‌اش، تا داستانی که رابرت ایونز در: اون بچه توی فیلم می‌مونه، تعریف کرد. و می‌شود شابلن طور، گذاشت جای زندگی هر کدام از ما. اما به عنوان آخرین کتاب این مجموعه، می‌خواهم به خصوص نام ببرم از زندگی استیو جابز. که به والتر ایزاکسن سپرده بود بنویسد و دو سال پیش منتشر شد. استاد کار اصلی‌اش را برای ما، بعد مرگ‌اش انجام داد. مثل هر آدم بزرگ دیگری، محصول اصلی‌اش، قصه زندگی‌اش بود. با همه کمبودها و محدودیت‌ها و گستردگی و شکوهی که داشت. جاه‌طلبی‌اش جای خود، مدیون‌ ایده اصلی‌اش هستم: تلاش کن دنیا را به جای بهتری برای زندگی مردم بعدی، تبدیل کنی. …و ان عکسی از آنسل آدامز که جابز روی دیوار خانه‌اش نصب کرده بود.

امیر قادری

← مشاهده ادامه نوشته

امیر قادری در پاسخ به یک چالش در شبکه‌های اجتماعی / کتاب‌های محبوب، به ترتیب عمر

20141018211723jnu5j5u2 امیر قادری در پاسخ به یک چالش در شبکه‌های اجتماعی / کتاب‌های محبوب، به ترتیب عمر

TvBaz.com-(به زودی اهالی TvBaz.com، فهرست کتاب‌های مهم و موثر عمرشان را در سایت، منتشر خواهند کرد) امیر قادری در این یادداشت، در پاسخ به یک چالش در شبکه‌های اجتماعی، مهم‌ترین کتاب‌های عمرش را معرفی می‌کند.

این روزها که همچنان پر از تغییر و تحول و رخدادهای حساس، با سرعت وقوع بالاست. این را می‌شود از حجم اطلاعات و ابهامات و نظریه‌های رد و بدل شده از جمله به بهانه هفته دفاع مقدس، دریافت. اما جذابیت این چالش به راه افتاده در شبکه‌های اجتماعی، یعنی انتخاب کتاب‌های عمر، بیش از اشتیاق معمول هر هفته، برای بحث و تحلیل این حوادث است. و کتاب‌های تاثیر گذار من، به ترتیب عمر، از این قرار است:
۱-روزگار کودکی: مجموعه افسانه‌های “کتاب‌های طلایی“، همه داستان‌های قهرمانی حیوانات که شخصیت اول‌شان گربه‌سانان بودند، قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب مهدی آذر یزدی، کمیک‌استریپ‌های آمریکایی به جا مانده از کیهان‌ بچه‌های دهه ۱۳۵۰ که به دستم رسیده بود، و کتاب‌های با قهرمان‌های مذهبی، که نقاشی جلدشان با اسب و شمشیر را صادق صندوقی کشیده بود.
۲-یک دانه کتاب کاهی کوچک، مربوط به فیلم داستان وست ساید جروم رابینز و رابرت وایز، که در کتابخانه پدر و مادر یافته بودم. با لوگوی مشهور فیلم که قهرمان‌های رقصان را روی پله‌های اضطراری آسمان‌خراش‌های نیویورک نشان می‌داد. (همین حالا لوگوی بزرگ فیلم را، منتشر شده روی جلد صفحه موسیقی قدیمی‌اش، گذاشته‌ام که مدام جلوی چشمم باشد). و این جمله در مقدمه‌اش، به نقل از ترانه‌اش: مرا از تو خواهند گرفت ماریا و نخواهند دانست، که چشمان تو، ستاره شب‌های من بود…
۳-هکلبری فین و تام سایر و شاهزاده و گدا. سه کتاب مارک تواین در دوران دبستان. که یک جا خریدم و لذت داستان‌ خواندن‌ را برای من، به سطح تازه‌ای برد. پدرم برای خودش می‌خواند و من برای خودم، و بعد برای هم تعریف می‌کردیم. و به خصوص بخشی که تام، به رنگ کردن نرده‌های پشت خانه به دستور و تنبیه عمه‌اش، برای این که حرص بقیه را درآورد، جلوه‌ای از سرگرمی می‌دهد. در دوره‌ای که سرگرمی گناه بود. و کتاب قلعه حیوانات جرج اورل، برای همان سال‌ها. (ترجمه آقایی به اسم امیرشاهی به گمانم، باز به جا مانده از عصر کتاب‌های جیبی. که زنگ انشای سال دوم راهنمایی خلاصه‌اش را سر کلاس خواندم، که معلم و بچه‌ها مات مانده بودند این‌ چه ربطی دارد به کلاس!) دهه شصت تاریک و پر از کمبود و سرخوردگی را با همین کتاب‌هایی که گفتم سر کردیم، و البته با ترجمه میمنت دانا از بابا لنگ‌دراز جین وبستر. انتشارات جیبی. که از همان کتابخانه پدر و مادر به من رسیده بود. تازگی‌ها یک نسخه صوتی‌اش به بازار آمده با صدای زهره شکوفنده. که با دوستان توی ماشین گوش می‌کنیم. این طور شد که ناگهان متوجه شدم، هنوز همه‌اش را از حفظ‌ام.
۴- وداع با اسلحه ارنست همینگوی، به ترجمه نجف دریابندری، که حس “فقدان” اصیل موجود در رمان، و فارسی مترجم بزرگ از نثر همینگوی، بخش مهمی از زندگی و شخصیت‌ام را شکل داد. سال‌های تحصیلات راهنمایی بود و کتاب‌هایی را که دوست داشتم، بارها و بارها می‌خواندم. آن سال‌ها همینگوی زیاد چاپ می‌شد، با کوشش مترجمان فارسی‌اش برای استفاده از لغات عامیانه در برگردان دیالوگ‌های کتاب‌های استاد. که در روزگار پر از “نثر فاخر”، خواندن‌شان چه ارزشی داشت. ‌‌مثل ترجمه سپانلو از آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند، که رمان کوتاهی هم بود. و هر دو ماه یک بار، می‌خواندم‌اش.
۶-گفتگوی پیتر باگدانوویچ با جان فورد و فرانسوا تروفو با هیچکاک: سینمای جان فورد و سینما به روایت هیچکاک. همان سال‌های نوجوانی، انتشارات سروش. بحث فقط خود گفتگوها نبود. دو کتاب پیدا کرده بودم که در آن‌ها می‌شد عوض فیلم‌های به اصطلاح “اجتماعی” ایرانی و روسی، اسم فیلم‌هایی را که آن وقت‌ها فکر می‌کردیم هیچ وقت نمی‌توانیم ببینیم، پشت هم بخوانیم و عکس‌های بد کیفیتی ازشان را ببینیم. شرح باگدانوویچ از روزهای آخر زندگی فورد، را چند باره و چند باره می‌خواندم. که سال‌ها بعد، هاوارد هاکس درباره‌اش گفت: شرح جالبی است. ولی باگدانوویچ کمی آب و تاب‌اش داده. این گفتگوی جوزف مک‌براید با هاکس، ترجمه دوایی، را که ده پانزده سال بعد خواندم، بیشتر از دو کتاب قبلی، به‌ام سینما یاد داد.
۷-سال‌های دبیرستان بیشتر به مجله‌خواندن و فیلم دیدن گذشت، و حالا رسیده‌ایم به سال‌های دانشگاه. دنیای قشنگ نوی آلدوس هاکسلی. که اثر سترگی است. در برابر ۱۹۸۴ اورول که بگذارید، تازه متوجه می‌شوید هاکسلی چه قدر آینده را درست‌تر دیده. در لذت گم می‌شویم و نه در ترس. و آن شخصیت پیچیده “وحشی”‌اش. ترجمه سعید حمیدیان. چاپ قدیمی‌اش را از توی کارتن کتاب‌های خاله‌ام پیدا کرده بودم‌ و به هر کدام از دوستان دانشکده که به اصرار می‌دادم بخوانند، اسم‌شان را صفحه آخر کتاب می‌نوشتم. هنوز هم دارمش. نیل پستمن، نظریه‌پرداز رسانه، بر اساس همین ایده اصلی هاکسلی، اسم کتاب‌اش را درباره تلویزیون انتخاب کرد، که بعد شد اسم آلبوم راجر واترز: امیوزد تو دث. کتاب پستمن را همان سال‌ها خواندم که به من نظریه‌پردازی در عرصه رسانه را یاد داد. به خصوص که آن سال‌ها این قدر عاشق تکنولوژی نبودم. و بدبینی پستمن نسبت به تلویزیون جذاب بود.
۸-همه ما یک زمانی، یک دوره‌ای، عاشق خداحافظ گری کوپر رومن گاری بوده‌ایم. و طوری آن را خوانده ایم که انگار یکی از ته دل رومانتیک خود ما آن را نوشته است. به خصوص بخش‌های اول‌اش درباره برف: بالاخره روزی در بیست سالگی خواهیم فهمید آن چه تا به حال با آن مواجه بوده‌ایم، تنها حقیقت بوده و واقعیت نبوده… داستان کوتاه برف خاموش، برف مرموز نوشته کنراد آیکن هم به همین خاطر شاید این قدر روی ما تاثیر می‌گذاشت. داستان کوتاه مورد علاقه‌ام بود.
۹- کتاب فیلم به عنوان فیلم و.ف.پرکینز. یادم داد که بفهمم چرا کارمن جونز اتو پره‌مینجر، از رزمناو پوتمکین فیلم بهتری است. نظریه‌پردازی درباره سینما، در سطح و مسیری برتر از تمام آن چه قبل و بعد از آن چاپ شد. کتاب‌ها و نظریه‌های خوب این طوری هستند، چیزی را که پیش از آن احساس کرده‌ای، برایت ثابت می‌کنند!
۹-بعد فیلم و کتاب فارست گامپ از راه رسید. نوشته وینستون گروم، ترجمه امیر چرخکار و کامبیز نمازی. هنوز محشر. تنها فلسفه‌ای که هیچ وقت و هنوز، برایم کمرنگ نشده. باطل‌ کننده ای برایش پیدا نکرده‌ام: برای دویدن ورزیده باش و همراه آن چه زندگی پیش پایت می‌گذارد حرکت کن. معنا خودش شکل می‌گیرد؛ و نقش‌ات، در مسیر تکامل جهان، خود به خود ترسیم می‌شود. گفتم که، محشر. بهترین.
۱۰- قدرت اسطوره جوزف کمپبل. مطمئنم کرد که الگوی زندگی همه ما انسان‌ها یکی است. همان که چارچوب قصه‌های اسطوره‌ای را شکل می‌دهد. و همه وظیفه ما همین است: این که چطور به امروز منتقل‌اش کنیم.
۱۱- کتاب نقاشی‌های نورمن راکول. مجموعه روی جلدهایی که برای ساتردی ایونینگ پست کشیده است. پر از رنگ‌های نارنجی و زرد. مجموع همه آن چه تا این جا گفتم. این بار به شکل تصویر.
۱۲- و بالاخره زندگی‌نامه‌ها، که مهم‌اند. ژانر مورد علاقه این روزهایم. از مقدمه مارگارت تاچر برای قصه زندگی‌اش، تا داستانی که رابرت ایونز در: اون بچه توی فیلم می‌مونه، تعریف کرد. و می‌شود شابلن طور، گذاشت جای زندگی هر کدام از ما. اما به عنوان آخرین کتاب این مجموعه، می‌خواهم به خصوص نام ببرم از زندگی استیو جابز. که به والتر ایزاکسن سپرده بود بنویسد و دو سال پیش منتشر شد. استاد کار اصلی‌اش را برای ما، بعد مرگ‌اش انجام داد. مثل هر آدم بزرگ دیگری، محصول اصلی‌اش، قصه زندگی‌اش بود. با همه کمبودها و محدودیت‌ها و گستردگی و شکوهی که داشت. جاه‌طلبی‌اش جای خود، مدیون‌ ایده اصلی‌اش هستم: تلاش کن دنیا را به جای بهتری برای زندگی مردم بعدی، تبدیل کنی. …و ان عکسی از آنسل آدامز که جابز روی دیوار خانه‌اش نصب کرده بود.

امیر قادری

← مشاهده ادامه نوشته

رییس سازمان سینمایی از قول کیارستمی، بعد از پخش ویدیوی اخیر: «او با تمام وجود به دفاع مقدس عشق می‌ورزد»!

20141018211710si5nkjzb رییس سازمان سینمایی از قول کیارستمی، بعد از پخش ویدیوی اخیر: «او با تمام وجود به دفاع مقدس عشق می‌ورزد»!

حجت الله ایوبی رئیس سازمان سینمایی در جمع خبرنگاران درمورد مطالبی از که طرف کیارستمی در رسانه ها منتقل شده گفت: نکته ای که در مورد پخش این مطلب در رادیو و تلوزیون و هم در رسانه ها است و مورد غفلت واقع شده این است که برداشت این بوده که آقای کیارستمی این سخن را بیان کردند. این درصورتی است که او این مطلب را نقل قول کرده است.

وی افزود: او گفته که مطلبی در فیس بوک مطالعه کرده و در ذیل این مطلب کسی این موضوع را بیان کرده است. این خیلی فرق می کند با برداشت دیگری که از طرح این موضوع شده است. از رسانه ها می خواهم که برای مخاطبان خود توضیح دهید که او این مطلب را نقل قول کرده است. شاید هم برداشت او این بوده که چرا باید مطالبی گفته شود که در زیر آن همچین کامنت هایی نوشته شود.
آمادگی کیارستمی برای ساخت فیلم دفاع مقدسی به سبک خودش
رئیس سازمان سینمایی ادامه داد: من با آقای کیارستمی مفصل صحبت کرده ام و این گفتگو چند مرتبه هم تکرار شده است. او با تمام وجود خود به دفاع مقدس عشق می ورزد و بسیاری از دوستان و همراهان او هم می دانند که او بارها اعلام کرده که می خواهم با همین شیوه و سبک خود جلوه هایی از دفاع مقدس را ترسیم کنم.
حمایت از سازمان سینمایی از تقویت سینمای دفاع مقدس
ایوبی اضافه کرد: نکته ای هم که امروز گفتم این است که بسیار امیدوارم که گروه “هنر و تجربه” از کارهای اساسی آنها روایت دفاع مقدس باشد. من به عنوان رئیس سازمان سینمایی از هر حرکتی که موجب تقویت سینمای دفاع مقدس شود حمایت می کنم.
رئیس سازمان سینمایی یادآور شد: از جشنواره هایی از جمله فیلم مقاومت هم حمایت کردیم و حمایت مالی خوبی هم به عمل آوردیم. جشنواره مقاومت را هم اگر نگاه کنید همان جشنواره فجر است. جایزه ها و سایر موضوعات همانند جشنواره فجر است. البته تکرار این جشنواره ها و کارها خوب بوده و موجب تشویق فیلمسازان است.
وی ادامه داد: البته برگزاری این قبیل جشنواره ها کاری اساسی برای دفاع مقدس نیست. باید از این قبیل جشن و جشنواره ها به کار اصلی خود که ساختن کارهای دفاع مقدسی است برسیم. در حقیقت کاری که امروز در قالب سینمای “هنر و تجربه” شروع شده می تواند پشتیبان خوبی برای سینمای دفاع مقدس باشد.
عدم وجودتناقض بین موضع گیری های من با وزیر ارشاد
ایوبی گفت: آخرین خبری از از آقای علی جنتی وزیر ارشاد دارم این است که ایشان گفتند من این فیلم مرتبط با اظهارات آقای کیارستمی را ندیدم. در حقیقت هیچ گونه تناقضی بین صحبت های من با وزیر ارشاد وجود ندارد. آقای جنتی حامی پروژه های ما بوده و هستند.
رئیس سازمان سینمایی افزود: هیچ کس حرفی بر علیه دفاع مقدس را تائید نمی کند. از هرکسی هم که پرسش شود می گوید کار بدی صورت گرفته است. منتهی از آن طرف هم باید دید که چه گفته شده است. عدالت و انصاف هم باید رعایت شود.
وی خاطرنشان کرد: معاون نظارت جریان فیلم های توقیفی را مدیریت می کنند ولی بنای ما تعامل با مجلس است. هنوز هم این اتفاق رخ نداده که کمیسیون فرهنگی آماده بوده و فیلمی را دیده باشند. ولی در این رابطه اعضای کمیسیون فرهنگی ابراز تمایل کردند و از طرف ما هم فکر می کنم که تدبیر اقتضا کند که اقدامی که موجب تنش در عرصه سینما شود حتما از آن پرهیز کنیم.
ایوبی گفت: به اهالی سینما اعتماد دارم و معتقدم که آنها با من همکاری خواهند کرد. برای اینکه ما اقدامات تنش آفرین را در سینما انجام ندهیم زیرا این آرامش به نفع همه است.
عدم صدور پروانه نمایش به شیفتگی در صورت وجود مشکل شرعی
رئیس سازمان سینمایی متذکر شد: در خصوص فیلم “شیفتگی” تا آنجایی که من خبر دارم موضوع پروانه نمایش آن هنوز مطرح نشده است. اگر مشکل شرعی داشته باشد حتما پروانه داده نخواهد شد.
ایوبی در پاسخ به سوالی پیرامون فضا سازی درمورد فیلم “من عصبانی نیستم” نیز گفت: تا وقتی که با مدیریتی روبرو هستیم که بنای آن با تعامل، گفتگو و حل مشکلات با منطق است تلقی ما هم این است که دیگران هم با ما این چنین رفتار بکنند.
وی اضافه کرد: من به گروه سینمای هنر و تجربه خیلی اعتقاد دارم و برای آن هم برنامه ریزی دارم و اعتقاد دارم که این گروه ژانر جدیدی را در دفاع مقدس می تواند شروع کند که سریعتر هم به نتیجه برسد و هزینه بالایی هم نداشته باشد.
رئیس سازمان سینمایی ادامه داد: اتفاقی که امسال رخ داده و سال های قبل اینگونه نبود این است که در سالهای قبل بسیاری فیلم های دفاع مقدس می ساختند ولی امسال هنوز تلاشی برای ساخت فیلم های دفاع مقدس ندیدم. این انگیزه در بخش های مختلف، بنیادهای مختلف و حتی حوزه هنری این حرکت ساخت فیلم های دفاع مقدسی دیده نمی شود.
ایوبی یادآور شد: در سایر جاها هم هنوز کار فاخری کلید نخورده است. ولی یک سری کارهای خوب ولی نه چندان پرهزینه شروع شده است. باتوجه به طرح هایی که برای ما می آید و با توجه به بالارفتن هرینه فیلم سازی اگر هیچ فیلمی تولید نشود و به کسی هم حقوق داده نشود کل بودجه فارابی تنها کفایت لازم برای ساخت یک فیلم دفاع مقدسی را می کند.
عدم بودجه برای ساخت فیلم های فاخر دفاع مقدسی در سازمان سینمایی
وی در پایان گفت: اگر همه منتظر هستند که سازمان سینمایی فیلم های فاخر دفاع مقدسی تولید کند باید اعلام کنم که ما پول آن را نداریم. واقعا هم نداریم. پس باید بیاییم و امکانات و سرمایه های یکدیگر را روی هم بگذاریم تا این کارها را انجام دهیم. اما از آن طرف فیلم های کوچک تر و کم هزینه تری همانند “شیار ۱۴۳″ و فیلم هایی از این دست چندتایی شروع شده و در حال ساخت است.

نسیم

← مشاهده ادامه نوشته